حمید یزدان پرست
پنجشنبه، ۶/ فروردین/ ۱۴۰۵
طاهری داد میزند: «زمانه بر سر جنگ است، یا علی مددی/ مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی» و مردم این بخش را تکرار میکنند و او باز داد میزند: «موبایلها روشن» و میخواند: «حیدر، حیدر!» و مردم همین را فریاد میزنند. او ادامه میدهد:
ـ ایران من، ایران من!/ مردمت همپیماناند/ ایران من! عاشقانت میمانند/ نسل قدیم با پسرها میگویند/ نسل جدید با پدرها میخوانند: / یار جوان، یار جوان برخیز/ به عشق صاحبالزمان برخیز/ دوباره چون گذشته باید رفت/ سوی دیار عاشقان، برخیز...
در این هنگام، صادق آهنگران آن سرود زمان جنگ تحمیلی را میخواند که: «سوی دیار عاشقان (۲)، رو به خدا میرویم» (۲). همین را طاهری تکرار میکند. باز آهنگران میگوید: «بهر ولای عشق او (۲)، به کربلا میرویم» (۲).
طاهری تکرار میکند: «بهر ولای عشق او (۲)». آهنگران: «به کربلا میرویم» (۲)/ طاهری: «منتظریم کی شب حمله فرا میرسد»/ آهنگران: «امر ز فرماندهی کل قوا میرسد/ دمی که رمز "یاعلی" به گوش ما میرسد/ پی نبرد خصم دون، چو شیرها میرویم، به کربلا میرویم...
همینجور که هر دو به عنوان نماد دو نسل مختلف با یکدیگر همنوایی میکنند و هزار خاطره را در اذهان افراد سالمندتر زنده میکند البته حرفهای اساسی نیز در ذهنشان کاشته میشود که از آب عواطف ملی و مذهبی سیراب میشود. همین است که امشب شور بسیار بیشتری از شبهای قبل ایجاد شده است. باز طاهری با لحنی دیگر سرود جدیدی را شروع میکند:
«ایران من! آمدیم بهر یاری/ ایران من! این همه لشکر داری/ نسل قدیم نسل عشق و ایثار است/ نسل جدید نسل شور و بیداری/ ما نسل آنهاییم که ماندند/ آنها که دشمن را عقب راندند/ پرواز سوی معرکه کردند/ تا با نوای کاروان خواندند». (۲)/ اینجا آهنگران با لحنی که تازه متوجه میشوم چقدر گرم و پردرد است، باز یک سرود دیگر زمان جنگ تحمیلی را میخواند:
«با نوای کاروان (۲)/ بار بندید همرهان/ این قافله عزم کرب و بلا دارد.»/ طاهری بند آخر را تکرار میکند و آهنگران ادامه میدهد: «الرحیل ای عاشقان (۲)/ سفر با کاروان/ این قافله عزم کرب و بلا دارد/ چون کربلا دیدن، بس ماجرا دارد» (۲)/ طاهری میگوید: "أین عمارِ ولیّ" هر زمان در گوش ماست/ گاه در جنگیم و گاه، رزم ما با فتنههاست/ گاه میدان هنر، عرصه پیکار ماست/ عالم سراسر چشم بر رزم ما دارد»/ آهنگران: «عالم سراسر چشم بر رزم ما دارد»/ طاهری: «این قافله عزم کرب و بلا دارد»/ آهنگران این دوباره این بند را میخواند.طاهری ادامه کار را به دست میگیرد و میرساند به اینجا که: «ایران من! خاک جاویدانی تو/ ایران من! تا ابد ایرانی تو/ نسل جدید مثل نسل دیروز است/ معتقد است: فاتح میدانی تو/ میداند آن که حاضر است امروز/ مهدیِ زهرا ناظر است امروز/ هم جاده هم اسب مهیا شد/ چون کربلا منتظر است امروز».
به اینجا که میرسد، آهنگران باز یک سرود قدیمتر را میخواند: «جاده و اسب مهیاست، بیا تا برویم»/ طاهری خط آخر را تکرار میکند و بلافاصله آهنگران ادامه میدهد: «کربلا منتظر ماست بیا تا برویم» و طاهری آن را تکرار میکند.
آهنگران میگوید: «ایستادهست به تفسیر قیامت، خورشید/ آن سوی واقعه پیداست، بیا تا برویم/ تیغ در معرکه میافتد و برمیخیزد/ رقص شمشیر چه زیباست، بیا تا برویم (۲)/ چیزی از راه نماندهست، چرا برگردیم؟/ آخر راه همین جاست، بیا تا برویم»(۲)/ طاهری میگوید: «جاده و اسب مهیاست، بیا تا برویم/ کربلا منتظر ماست، بیا تا برویم.»
غم و شادی
یک لحظه برمیگردم به عقب. وای که در پشت، یعنی ابتدای خیابان انقلاب، چه جمعیتی ایستاده است و چه میکنند با تکان دادن پرچمها، مشت برافراشتن، دست بالا آوردن و ابراز احساسات بیپایان. هر چه از شکوه امشب بگویم، کم گفتهام.
غم آمیخته به شادی و هیجان است و یادآوری سرودهای قدیمی که دستکم برای افراد همسن و سال من، هزاران خاطرات تلخ و دریغآمیز (به قول جدیدیها نوستالوژیک) را زنده میکند. وقتی که نوارهای آهنگران در خیابانها و مراکز جذب نیرو پخش میشد و عدهای سر از پا نشناخته، میپیوستند و راهی جبهه میشدند و دیگر برنمیگشتند و میگفتند:
باید خطرکردن، سفرکردن، رسیدن
ننگ است از میدان رمیدن، آرمیدن!
طاهری میخواند: «ایران، ایران ذوالفقار حضرت حیدر...» مردم «حیدر، حیدر» میکنند و او سرودی را میخواند که به گمانم پیشتر محمود کریمی خوانده بود: «اتحاد اتحاد، اتحاد مردم و کشور/ پای این پرچم/ ماندهام محکم دل که جان دارد/ اعتقاد به جمهوری اسلامی ایران دارد/ به سپاه حق، میشود ملحق با شعار هیهاتم/ شهادت، شهادت، شهادت/ سعادت، سعادت، ولایت...»بقیه را محمود کریمی میخواند: «همت خود را میگذارم با لشکر نود میلیون/ در ره آبادی ایران و نابودی صهیون/ یا حسین گویان میروم میدان با امام عاشورا/ تا ابد بیعت با یزیدی نیست در مرام عاشورا...» و بعد یکدفعه با لحنی محکم و آوازی، شروع میکند به روضهخواندن به سبک قدیم، آنهم با ذکر بخشی از ترکیببند محتشم کاشانی:
بر خوانِ غم، چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید، آسمان تپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیلِ امین بود خادمش
اهل ستم، به پهلوی خیرالنسا زدند
دل مردم کباب میشود و من هیچ فکر نمیکردم صدای آواز کریمی هم خوب است و میتواند اینگونه بخواند. و راستی سطح شعر چقدر عالیست:
پس آتشی ز اخگرِ الماسریزهها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سُرادقی که مَلک مَحرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت، کوفیان
بس نخلها ز گلشن آلعبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنهٔ خلفِ مرتضی زدند
ذکر مصیبت پنجتن در خلاصهترین شکل ممکن.
اهل حرم دریدهگریبان، گشودهمو
فریاد بر درِ حرم کبریا زدند
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم، در حرم، افغان بلند شد
خدا خیر دهد به محتشم که نقاشی کشیده است: چند تابلو مجزا و البته مرتبط با هم. جزّ مردم که درآمد و اشکشان جاری شد، حسین طاهری همان سرود ذوالفقار را میخواند: «ایران، ایران/ ذوالفقار حضرت حیدر/ اتحاد، اتحاد، اتحاد مردم و کشور مردم...»
شیر و شکر
همچنان که او میخواند، من سعی میکنم در میدان چرخی بزنم و جمعیت را ارزیابی کنم که تا چشم کار میکند، ایستادهاند. سطح پلکانی وسط میدان پر است از نشستگان و در سطح خیابان نیز عدهای که مسنتر هستند، روی صندلی تاشو نشستهاند، اما تعدادشان چشمگیر نیست. پلیسی در ماشین خوابیده و باز باران میبارد. کمکم دارد باورم میشود که میگویند از وقتی ایران رادارهای آمریکایی را زده، میزان نزولات جوی بیشتر شده است!
یکی از دو مرد جوانی که با هم هستند، از سر لطف چترم را میگیرد تا بتوانم راحتتر بنویسم. کاش اسمش را پرسیده بودم!
حالا کریمی دارد آن سرودی را میخواند که برای من بسیار تأثیرگذار است؛ هم نوا و ضرباهنگ نرمی دارد، هم تشویقآمیز و امیدبخش است، هم مناظر و صحنههای زیبایی را نقاشی میکند و هم بر پیوند ایران و ایرانیان با حضرت علی(ع) تأکید میکند.
«پیوند» تعبیر درستی نیست، شاید اتصال و یگانگی بهتر باشد: «ای حیدر شهسوار، ماشاءالله/ ای غیرت ذوالفقار، ماشاءالله/ هر لحظه هزار بار ماشاءالله...» بعد ایرانیها را اینگونه توصیف میکند: «امت پای کار، اولاد ابوتراب (حضرت علی)، قوم شعور و شور، مردم دلصبور، منتظر ظهور...» و نوبت به ایران که میرسد، فقط توصیفاتش را نگاه کنید: «مملکت طهور، صحن پر از مأذنه، کوه پر از دامنه، هیهات پر از طنطنه، یکتنه فریاد حق است و...»، یکی در میان هم که «ماشاءالله و انشاءالله» میگوید، یعنی همه چیز فقط و فقط دست خداست حتی اگر از آستین «حیدر شهسوار و حضرت ابوتراب» بیرون بیاید که در حکم پدر و رهبر مردم است.
حال که چنین است، امیدوار باش که: «رو میشود آفتاب (یعنی ظهور)، فتح است نبرد آخر، نزدیک به فتح خیبر، انشاءالله...» آقای مداح ذکرمان برای آن عملیات نهایی چه باشد؟ میگوید: «شد قوّت هر سپاه و لشکر، حیدر/ ای نام تو داده جان به کشور، حیدر/ این ذکر شهامت است: حیدر، حیدر!»
میبینید ایران و امام علی (نماد تشیع) را چگونه چو شیر و شکر در هم درآمیخته؟ و مردم که شاید بیشتر از من به وجد آمدهاند، داد میزنند و «حیدر، حیدر» میکنند و من چنان به شور آمدهام که «رقصی چنین میانة میدانم آرزوست»! آنقدر گیجم که نفهمیدم چه شد که به همان سبک قبلی سرودی را میخواند که اولش مثل خواندن یک اعلامیه است:
«هر کس ندارد عشق فدای وطن شدن/ حقی ندارد اینکه بگوید: وطن، وطن/ مردم میان شهر به میدان عاشقی/ تو "یا علی" بگو و به دشمن بزن، بزن!» بعد یکدفعه شورمندانه میگوید: «ای جانم فدات!» جواب میدهند: «وطن، وطن!»/ میمونم به پات/ باز هم جواب: «وطن، وطن!»/ زیر پرچم علی، علی/ میجنگم برات، وطن وطن»/ آنگاه چند بار تکرار میکنند و سپس گزارشگونه، چنانکه دارد خبر میدهد، میگوید: «کودککشان و بیصفتان یار هم شدند» که اشاره به ماجرای جزیره اپستین و همدستی ترامپ و نتانیاهوست و بعد: «مولای کشورم مددی، یا اباالحسن/ سرگرم رقص و هلهله آنجا وطنفروش/ اینجا به خون خویش برقصند مرد و زن!»
بعد چنانکه بخواهد تلخی و ناپاکی این قضیه را بشوید، محکم و فریادوار صدا میزند: «ای صحن رضا! وطن وطن/ خاکت کیمیا، وطن وطن/ خاک ملت حسین، وطن/ راه کربلا، وطن وطن!» همینجور پیش میروند و مابین گزارش و استغاثه و گلایه و حتی چند تا ناسزا، تهدیدآمیز میگوید: «هر کس دهن گشوده به تحقیر خاک ما/ خیبرشکن کشیده بکوبد بر آن دهن...»
از بس مردم هیجانزدهاند و پرچم تکان میدهند، نه درست میشود دید و نه از میان اینهمه تغییر آهنگ خوانندگان و همهمه مردم، میتوانم درست بشنوم تا درست گزارش کنم و بدتر اینکه ذهنم نیز گاه مثل انگشتم، قفل میکند و برای لحظهای از نوشتن باز میمانم.
تازه دلم میخواهد سراپا گوش شوم و از آن برتر، «به وجد آیم و خرقهبازی کنم»؛ ولی جمعیت به قدری فشرده و هیجانی است که مانع تحرک میشود. چقدر پرچمشان به سر و صورتم خورده باشد، خوب است؟ تنهزنان که جای خود دارد و بگو با اینهمه خطخوردگی، چه کنم.
در میان «وطن، وطن»گفتنهای مکرر، حسین طاهری شروع میکند به خواندن سرود شورانگیز «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی» و آنگاه ادامه را مهدی رسولی میخواند و هیجان مردم بیش از پیش میشود.
با تنوعی که امشب مداحان رقم زدند، پیاپی سطح شوق و ذوق مردم را افزودند و این خیلی هنر میخواهد که بلافاصله بتوانند روی دست موج قبلی قرار بگیرند و چیزی که خیلی خوشم آمد، احترام صادقانهای است که حسین طاهری و البته پدرش به پیشکسوتان میگذارند.
ساعت حدود ۱۰ و نیم که میشود، میروم؛ یعنی تقریباً در اوج. اما چگونه بروم؟
چگونه از سر کویت توان کشیدن پای؟
که کرده هر سر موی تو، پای بست مرا
خوشم به سینهٔ مجروح خویشتن، یا رب
جراحتش مرساد آن که سینه خست مرا
آفرین به آنها که تا اذان صبح میمانند و نماز را در همین جا میگزارند.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟